هانی رفته شرکت کمک مامان
من امروز همراه با مامانی اومدم شرکت ؛ البته محل کار مامان برام تازگی نداره قبلا هم اومدم برای یکی دو ساعت ولی امروز از صبح تا عصر کناره مامانی بودم 
خیلی خیلی خوشحال بودم و از خوشحالی هر ساعت مامانی رو بوس میکردم


مامانم همکارای مهربون و خوش قلبی داره و منم که با هیچکی تعارف ندارم به همه طبقات سر زدم و باهاشون دست دادم و بازی کردم 
من با اقایون راحتر از خانووما هستم
و تا یه خانمی میدیدم که داره بهم سلام میکنه رومو میکنم یه طرف دیگه و فقط دست میدادم و نگاش نمیکردم یا سرمو میگرفتم پایین
آخه خیلی خجالتیم و همکارای مامان هم تا میدیدن من این حرکتو انجام میدم سریع منو توی بغل میگرفتن
و ماچ میکردن
و میگفتن به به چقدر با ادب و خجالتیه این گل پسر 


بین خودمون باشه واسه اینکه خانومای مهربون منو ماچ کنن اون حرکاتو انجام میدادم 



من امروز همراه با مامانی اومدم شرکت ؛ البته محل کار مامان برام تازگی نداره قبلا هم اومدم برای یکی دو ساعت ولی امروز از صبح تا عصر کناره مامانی بودم 
خیلی خیلی خوشحال بودم و از خوشحالی هر ساعت مامانی رو بوس میکردم


مامانم همکارای مهربون و خوش قلبی داره و منم که با هیچکی تعارف ندارم به همه طبقات سر زدم و باهاشون دست دادم و بازی کردم 
من با اقایون راحتر از خانووما هستم
و تا یه خانمی میدیدم که داره بهم سلام میکنه رومو میکنم یه طرف دیگه و فقط دست میدادم و نگاش نمیکردم یا سرمو میگرفتم پایین
آخه خیلی خجالتیم و همکارای مامان هم تا میدیدن من این حرکتو انجام میدم سریع منو توی بغل میگرفتن
و ماچ میکردن
و میگفتن به به چقدر با ادب و خجالتیه این گل پسر 


بین خودمون باشه واسه اینکه خانومای مهربون منو ماچ کنن اون حرکاتو انجام میدادم 



خب اینم اولین عکسی که انداختم
مامانی یه عالمه کار داشت و وقت نکرد ازم عکسای هنرمندانه بندازه؛ این عکسا هم آخرین ساعتی که میخواستیم برگردیم خونه ازم انداخت 

تا مامانی صدام کرد که عکس بگیره من سریع خودمو جمع و جور کردم که مبادا فکر کنید دارم کمدو بهم میریزم 

اونجا هم کمدا از دستم راحت نیستن 





هانی رفته شرکت کمک مامان
